ميرزا خانلرخان
245
سفرنامه خانلرخان اعتصام الملك ( فارسى )
شما به من تعارفى بكنيد . يا بايد تعارف نكنيد يا مثل آدم . اين گدائيها حركت لغو است و ابدا قبول نمىكنم . اگر آدمى و مىگوئى من از حشمة الملك نجيبترم نصف او انسانيت داشته باشد و الا هيچ اسم انسانيت و تعارف نبريد كه من ابدا از شما توقع ندارم . بعد قدرى صحبت از بابيها كردم . معلوم شد ميرزا آقا بابا ، بابى سختى است . خيلكى با او مباحثه كردم . بابى مضبوطى است . ساربان را مرخص كردم برود روز بيست و سيم بيايد كه انشاء اللّه شب بيست و چهارم روانه شويم . روز شنبهء بيستم . على نام بيرجندى كه نه تومان و دو هزار پول او را در خور ، كريم بيك ، نايب عماد الملك گرفته بود و چند روز آمد كاغذ امير را براى من آورد و تعليقه از عماد الملك گرفته بودم و اثرى نكرده بود ، برگشت آمد و هم در اينروز عماد الملك شرحى از سوء سلوك مأمورين سركار و الا شكايت كرد كه به طهران مىروم . شما چيزى در اين باب خدمت نواب و الا عرض كنيد . وقت عصر هم ميرزا آقا باباى پيشكار و ميرزا لطفعلى مستوفى خود را پيش من فرستاد . نوشتجات بشرويه را كه از بدرفتارى نجف خان ، تفنگدار سركار و الا نوشته بودند ، آوردند ديدم ، در باب على بيرجندى به ميرزا آقا بابا گفتم گفت : قبض بنويسيد ، شما حاشيهء آن را تصديق كنيد ، من اينجا پول او را بدهم . روز يكشنبهء بيست و يكم . تازهاى نبود مگر مسجد و روضه و موعظه عرايضى هم كه عماد الملك خواسته بود به شاهزادهء ركن الدوله و مستشار الملك نوشتم دادم ديد . بسيار ممنون شد . در مسجد مىگفت : اگر هزار منشى جمع مىشد ، اينطور منظور مرا نمىتوانست بنويسد . روز دوشنبهء بيست و دويم . صبح فرستادم هفتصد نارنج آوردند . آدمها را نشاندم ، دوازده بغلى و يك بطرى كه داشتيم ، آب نارنج گرفتيم ، پر كرديم . عقب پول على هم فرستادم . فراش معين كردند كه از وكيل كريم بيك